تبليغاتX
KINGGRIEF

بگو یا رب بگو یا رب چه بد گفتم
چه بد کردم
که نزدت خویشتن را دیو و دد کردم
مرا یا رب نمیخواهی گناه هستو
اگر نفرین به این دنیای بد کردم

به حرفم گوش کن یا رب
به دردم گوش کن یا رب
اگر بیهوده میگویم مرا
خاموش کن یارب

اگر بیهوده میگویم مرا
خاموش کن یارب


بگو یا رب چه بد گفتم چه بد کردم
که نزدت خویشتن را دیو و دد کردم
به جز عشقی که دردش را
به من دادی به من یا رب
چه بخشیدی که رد کردم
فقط در عاشقی یا رب
مدد گفتم شدم عاشق
تمنای مدد کردم
به حرفم گوش کن یا رب
به دردم گوش کن یا رب
اگر بیهوده میگویم مرا
خاموش کن یارب

شب مستی اگر یک توبه بشکستم
سحر تکرار توبه صد به صد کردم
به سیلابم کشاندی زیر و بم دیدم
تحمل در عذاب جزر و مد کردم
برایم آتش دوزخ فرستادی
برایت لاله ها را در سبد کردم
برایم آتش دوزخ فرستادی
برایت لاله ها را در سبد کردم
به حرفم گوش کن یارب
به دردم گوش کن یارب
اگر بیهوده میگویم مرا
خاموش کن یارب

گرفتی جامه فضل مرا از من
صبورانه کله را از نمد کردم
نشانم ده اگر یک مور آزردم
اگر یکدانه گندم را لگد کردم
مرا یارب نمیخواهی گناه هستو
اگر نفرین به این دنیای بد کردم
مرا یارب نمیخواهی گناه هستو
اگر نفرین به این دنیای بد کردم
به حرفم گوش کن یا رب
به دردم گوش کن یا رب
اگر بیهوده میگویم مرا
خاموش کن یا رب
اگر بیهوده میگویم مرا
خاموش کن یارب

مرا خاموش کن یارب

مرا خاموش کن یارب
نوشته شده توسط mehdi در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 ساعت 18:22 | لینک ثابت |


 

یادت  آید  آن  شب  عشق  آفرین 

گفتی   ای   غافل   بیا  باران  ببین

آن  همه  عشق  آفرینی ها چه شد؟

بزم ها  و جمله  چینی ها  چه شد؟

یادت    آید   از   سفر   آمد    دلم

زد به سر کای   وای  پس کو منزلم؟

آن همه شعر و غزل ها  رخت بست

دیدن  ساقی  به  سوی دل  شکست

وای    دل   کارها   دارد   به   من

او   چو  دیوانه  کجا   گیرد   سخن

دل   مرا    رسوا   نموده   در جهان

ای    خدا   فریاد    از    راز    نهان

دل  به   دل کی راه دارد، راه نیست

از    رموز   دل  کسی   آگاه  نیست

دست   بردار   از   دلم   ای همسفر!

رفتن   از   این   راه   باشد   پر خطر

یادت     آید   گفتی   ای  دلدار من؟

شاید    افتد   در   دلت  رخسار من

 

یادت      آید    در    تپش   بهر    تو

می فتادم     گاه     یاد     شهر     تو

گفت   و   گو   داشتیم  با   هر   تپش

آفت   دل گشت   این   راه   و  روش

ای  خدا!   یاد   از  شب  دلدار   من

دل  کجا  دل  بوده   اندر  کار   من

دل   همیشه   پر   زنان   اندر ره است

بی   دل   از   اسرار   دل ها آگه است

بهر    دل   دنیا    گرفته    این    مقام

از   سحر  کوشند  مردم   تا   به  شام

دل  اگر  دیدار  خواهد سخت  نیست

دیدن     دلبر     اسیر   وقت   نیست

مشکل داخل شدن، خود حاصل است

بهر دل خارج شدن  بی  مشکل  است

مشکل  منزل در  این دل ها کجاست؟

دل    سرای    بهر   مردان   خداست

دل    ز  دلبر  روی   آرد   در  نقاب

تا    شو   روزی   اگر  مست  و خراب

 

در   ز  بهر   دل خدایا   چون  کند؟

چون کند  تا  در  دلی  افسون کند؟

دل  اگر ز بهر تنها  شود جام غم است

بهر   این   دل  زندگی یک ماتم است

دل برای دل شدن خون خورده است

خون   ز   لیلی بهر مجنون برده است

دل    کجا    دارد    دمی   آسایشی

چیست بهرش در جهان جز نا خوشی؟

دور گردون این دل من خوار کرد

پیش   چشم   روزه اش   افطار کرد

از    دل   من   یار   دارد    آگهی  

لاله یی   در   پای    هر   سرو سهی

یار   اگر   گوید   به   دل بهرم بمیر

دل   اگر   مرده   ناید  از مرغ نفیر

گر چه این دل گاهگاهی غافل است

بهر   مردن  در ره   او   مایل است

دل   اگر   افتد  گهی  در  دام دل

کان   نمیرد   کی رسد بر کام دل

 

سوختن   دارد   دل   من  در نهان

کی    توان   آورد   آن   را در بیان

سوختن ها    سوختن ها   دل  کند

کس   میان    سوختن   منزل کند؟

گر   نباشد   ساختن    در  سوختن

کی    محبت   می توان    آموختن؟

این   محبت    محنت   دل ها  شد

این   زمین   از  خون دل  برپا  شد

کار  دل  کار  زبان  و دست نیست

کار  دل  در  این جهان پست نیست

دل اگر خالی شود، از خود جداست

وین  دل  بیخود  فقط جای خداست

در  زمین  و  آسمان  کی جا  شود؟

که  این  چنین در ما جهان آرا شود

 

 

 

نوشته شده توسط mehdi در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 7:27 | لینک ثابت |


مژده  ای  دل که  تو  را یار، خریدار  آمد

 

بختیار   آمدی   و  بخت   تو  را  یار   آمد

 

دکه ی عشق چراغان کن و نازی بفروش

 

که   دگر   نوبر   شامیوه   به   بازار   آمد

 

لاله چون تاج فریدون بدرخشد کز کوه

 

پرچم     کاوه    نوروز     پدیدار    آمد

 

حاکم    ظلام   شد از   کار کنار واینک

 

والی    مهر   و   محبت   به سر کار   آمد

 

فالی از سال نکو زن که به دشت و هامون

 

خرمن  انباشت گل  و لاله  به  خروار آمد

 

پی   لانه   از   پرستوی   بهاری   به   شتاب

 

که  به هر لحظه گل  و سبزه  به منقار  آمد

 

کارگل، زار نخواهد شدن از خار که گوش

 

بلبل  آهنگ  غزل  کرد  و  به  گلزار  آمد

نوشته شده توسط mehdi در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 6:15 | لینک ثابت |


ای   پادشه    خوبان،   داد   از   غم تنهایی      

دل بی توبه جان آمد، وقت است که  بازآیی

دائم     گل   این   بستان  شاداب   نمی ماند

دریاب     ضعیفان   را  در   وقت   توانایی

مشتاقی  و محجوری دور از تو چنانم   کرد

کز دست   بخواهد    شد   پایاب    شکیبایی

ساقی چمن  گل را بی روی  تورنگی نیست

شمشاد  خرامان    کن    تا    باغ    بیارایی

ای    درد توام    درمان   در بستر  نا کامی

وی   یاد توام    مونس  در  گوشه ی تنهایی

حافظ، شب هجران شد،بوی خوش وصل آمد

شادیت    مبارک  باد،   ای  عاشق   شیدایی
نوشته شده توسط mehdi در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 6:40 | لینک ثابت |


I  Love You More than

(LOVE)

 

It is impossible to capture in words

The feelings I have for you

They are the strongest feeling that I

Have ever had about anything

Yet when I try to tell you them

Or try to write them to you

The words do not even begin to touch

The depths of my feelings

And though I cannot explain the essence of

These phenomenal feelings

I can tell you what feel like when I am with you

When I am with you it is as if

I were a bird flying freely in the clear blue sky

When I am with you it is as if

I were a flower opening up my petals of life

When I am with you it is as if

I were the waves of the ocean crashing strongly

Against the shore

When I am with you it is as if

I were am with rainbow after the storm

Proudly showing my colures

When I am with you it is as if

Everything that beautiful surrounds us

This is just a very small part of how wonderful I

Feel

When I am with you

Maybe the word (LOVE) was invented to explain

The deep, all encompassing feelings that I have

For you

But some how it is not strong enough

But since it is the best word that there is

Let me tell you a thousand times

I LOVE YOU MORE THAN

(LOVE)

»I LOVE YOU MY LOVE FOR LOST«

 

 

نوشته شده توسط mehdi در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 6:39 | لینک ثابت |


کو یارم یارم کو

نازنین نگارم کو

برده او قرارم کو

شمع شب تارم کو

جلوه ی بهارم کو

بی رخش نظارم کو

نازاو یک سوغمم یک سو

کرده مارا عاشقی جادو

هر که را ببینم بپرسم کو

کو یارم یارم کو

نازنین نگارم کو

برده  او قرارم کو

شمع شب تارم کو

جلوه ی بهارم کو

بی رخش نظارم کو

ناز او یکسو غمم یکسو

کرده مارا عاشقی جادو

هر که را ببینم بپرسم کو

کو یارم یارم ک---و ک---و

نازنین نگارم ک------و

نگارم ک------------و

 

FARAMARZ ASLANE


نوشته شده توسط mehdi در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 6:38 | لینک ثابت |


یه دیواره یه دیواره یه دیواره   

یه دیواره که پشتش هیچی نداره

تو که دیواره پوشیدن سیه ابرون

نمی یاد دیگه خورشید ازپشتشون بیرون

یه پرنده است یه پرنده است یه پرنده است

یه پرنده است که از پرواز خود خسته است

بن باله شو بستن دست دیروزا

نمیاد دیگه به یادش فردا

یه روز یه خونه ای بود که تابستونا روی  پشتبونش ولو می شد خورشید

درخت انجیری پیری که تو باغ بود همه ی کودکی مرا می دید

یه آوازه یه آوازه یه آوازه

یه آوازه که تو سینه ام شده انبار

یه اشکی که می چکه روی گیتار

به این عاقبت کی گیرد این کار

یه مردابه یه مردابه یه مردابه

یه مردابه توی تن از فراموشی چراغه

 که می ره رو به خاموشی

 نگردد شعله بر بیهوده می کوشی

یه روز یه خونه ای بود که تابستونا روی پشتبونش ولو می شد خورشید

در خت انجیری پیری که تو باغ بود همه ی کودکی مرا می دید

یه دیواره یه دیواره یه دیواره   

یه دیواره که پشتش هیچی نداره

تو که دیواره پوشیدن سیه ابرون

نمی یاد دیگه خورشید ازپشتشون بیرون

یه پرنده است یه پرنده است یه پرنده است

یه پرنده است که از پرواز خود خسته است

بن باله شو بستن دست دیروزا

 نمیاد دیگه به یادش فردا

 

FARAMARZ ASLANE

نوشته شده توسط mehdi در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 6:37 | لینک ثابت |


همين چيزهاي ساده و کوچک است
بدون پيرايه و دوستانه
که گذر گاه ما را روشن مي کند

همين هاست که زندگي را دلچسب تر مي کند
که دلمان را تازه مي کند
پس زنده باد همه ي چيزهاي ساده

چيزهايي مثل  (( ايثار کردن و از ياد بردن ))
يا که  (( ببین چقدر دوستت دارم ))
ياکلام  صميمانه  (( من در کنار تو هستم ))

اينها به زندگي ارزش جنگيدن مي دهند . 

نوشته شده توسط mehdi در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 ساعت 7:25 | لینک ثابت |


دورم از تو اما با تو لحظه ها رو زنده هستم

بازم از تو پرم از تو واسه تو رویای خستم

 

خوب دیروز با تو هر روز از تو با خدا می خونم

تو خیاله توی خوابه باز توی کما می مونم

 

شب یلدام ساکت و سرد حسرت دل خالی از درد

تا که دق نکرده رویا تو رو جون لحظه برگرد

 

بر گرد برگرد برگرد

((رضا صادقی)) 

نوشته شده توسط mehdi در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 ساعت 7:23 | لینک ثابت |


با تو يا بدون تو ...

يکی را دوست می دارم ،

ولی افسوس،او هرگز نمی داند .

نگاهش می کنم شايد بخواند از نگاه من که

 او را دوست می دارم،

ولی افسوس،

او هرگز نگاهم را نمی خواند.

به برگ گل نوشتم من که

 او را دوست می دارم،

ولی افسوس،

او برگ گل را به زلف کودکی آويخت تا او را بخنداند.

به مهتاب گفتم ای مهتاب،

سر راهت به کوی او سلام من رسان و گو که

 او را دوست می دارم،

ولی افسوس،

يکی ابر سيه آمد ز ره روی ماه تابان را بپوشانيد.

صبا را ديدم و گفتم صبا دستم به دامانت،

بگو از من به دلدارم که

او را دوست می دارم،

ولی افسوس،

ز ابر تيره برقی جست و قاصد را ميان ره بسوزانيد.

کنون وامانده از هر جا دگر با خود کنم نجوا،

يکی را دوست می دارم ،

ولی افسوس،

او هرگز نمی داند!!!

نوشته شده توسط mehdi در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 ساعت 7:19 | لینک ثابت |


 

من شکستم، به روی خود نیاوردم

میدانستم آزارم می دهی پیش تو نیازردم

تو باور نکن اما من شکستم

حتی صدای پاره های قلبم را شنیدم

تو باور نکن

اما من آزردگی ام را پنهان می کنم

من از جانم گذشتم

چون تو مرگ را برایم آسان کردی

از تو هم می گذرم چون عشقم را فدای حرف دیگران کردی

اما تو پوچم مپندار

تنها تر که می شوم بیشتر عاشق می شوم

جانم را بگیر، فرصتی برای عاشق شدنم مگذار

من در خود شکستم

می دانستم به تو نمی رسم

تو زخمهایم را ندیدی

نمی دانی من چه می کشم

پنهانی از حرفهای تو سوختم

تو ندانستی این خاکستر خاموش یک روز آتشش سوزنده بود

تو ندانستی این فاخته رانده از آشیان

یک روز ترانه هایش را برای تو می سرود

یک روز با بالهای کوچک شکسته

تا آسمان تو پرواز کرد و بی تو برگشت

تو ندانستی چقدر غصه خورد از بی حاصلی، از عریانی دشت

تو ندانستی پایبند توام، به سادگی ام خندیدی

تو نخواستی خنده هایم را ببینی و بریدی

تو نشکسته بودی

گریه هایم را باور نکردی

تمام شهر از حال زار من خبر داشت

آنوقت تو از آزار من حذر نکردی

******************

نوشته شده توسط mehdi در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 ساعت 7:17 | لینک ثابت |


 

اي از عشق پاک من هميشه مست

من تو را آسان نياوردم به دست

بارها اين کودک احساس من

زير بارانهاي اشک من نشست 

من تو را اسان نياوردم به دست

در دل اتش نشستن کار اساني نبود

راه را بر اشک بستن کار اساني نبود

با غروري هم قد و بالاي بام اسمان

بارها در خود شکستن کار اساني نبود

بارها اين دل به جرم عاشقي

زير سنگيني بار غم شکست

من تورا اسان نياوردم به دست 

در به دست اوردنت

بردباريها شده

بي فراريها شده

شب زنده داربها شده

در به دست اوردنت

پايداريها شده

با ظلم و جور روزگار

سازگاريها شده

اي از عشق پاک من هميشه مست

من تو را اسان نياوردم به دست

بارها اين کودک احساس من

زير بارانهاي اشک من نشست

من تو را آسان نياوردم به دست

نوشته شده توسط mehdi در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 ساعت 7:7 | لینک ثابت |


نگار

نرگس   مستی به  دید چشمانم          همچو جام ساقی درمیان دستانم  

گرامی بادخداوندی که توراآفرید          ازاحساس لیلی دروجودت دمید    

   آرام گیرد در آغوشت دل آشفته          زیرا قلبت را معبدعشق یافته        

 راز خلقت گل در وجود توست        برترین مخلوق بودن ازان توست  

نوشته شده توسط mehdi در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 ساعت 7:4 | لینک ثابت |


لب هاي عاشق
نوشته شده توسط mehdi در دوشنبه پنجم تیر 1385 ساعت 20:11 | لینک ثابت |


 

هم يادی و هم يادگار دوست 

بوسه زير بارانم آرزوست

يارب اين نو گل خندان که سپردی به منش

ميسپـــارم به تو از دست حســــود چمنش

 

نوشته شده توسط mehdi در سه شنبه دوم خرداد 1385 ساعت 12:57 | لینک ثابت |


هواي عشق تر است!


خدايا!


محبوب ترين محبوب من كيست؟


عاشق ترين عاشق من كيست؟


خدايا!


روي هر سينه سري تكيه كند روز وداع ***سرما تكيه به ديوار كند روز وداع


نوشته شده توسط mehdi در سه شنبه دوم خرداد 1385 ساعت 12:45 | لینک ثابت |


نيمه شب


خطوط كاغذ عجيب با قلم موازي بود

آرام دفتر را بستم.

صبح

با صداي گريه ي شعري از خواب مي پرم.

دفتر را باز مي كنم:

از قلم خون مي چكد...

نوشته شده توسط mehdi در سه شنبه دوم خرداد 1385 ساعت 12:44 | لینک ثابت |

سرنوشت

اي واي ز دست سر نوشت

كه قصه ي عشق منواين طورنوشت

نشد تقدير من با تو

شدم تنها و بي تو

شدم عاشق به سان مجنون

نو ميد گشتم از اين اون

اي عشق آمدي ويرانم كردي

آتشي از عشق در وجودم كردي

اي عشق نمي ري از يادم

هزارن بار گفتي باور ندارم

كه هر كه با من شد يار

نماد براي او راه فرار

زماني مست و دهوش از عشق

چون عاشق شدم شكفت دروجودم گل عشق

نوشته شده توسط mehdi در سه شنبه دوم خرداد 1385 ساعت 12:43 | لینک ثابت |


خو شا روزي كه ديدار تو بينم

گل و سنبل ز رخساره تو چينم

بيا بنشين كه تا بينم شو و روز

جمالت اي نگار نازنينم

نوشته شده توسط mehdi در سه شنبه دوم خرداد 1385 ساعت 12:42 | لینک ثابت |


هر آنكس عاشق است از جان نترسد

يقين از كند از زندان نترسد

دل عاشق بود گرگ گرسنه

كه گرگ از هي هي چوپان نترسد

نوشته شده توسط mehdi در سه شنبه دوم خرداد 1385 ساعت 12:42 | لینک ثابت |


با من بگو تا كيستي ؟ مهري بگو ماهي بگو

خوابي، خيالي چيستي؟ اشكي بگو ، آهي بگو

راندم چو ازمهرت سخن،گفتي بسوز ودم مزن

ديگر بگو از جان من، جاناچه مي خواهي بگو

گيرم نمي گيري دگر، ز آشفته ي عشقت خبر

برحال من گاهي نگر، با من سخن گاهي بگو

بر خلوت من سر زده، يك ره درآ، ساغر زده

آخر نگويي سر زده از من چه كوتاهي ، بگو

من عاشق تنهايي ام سرگشته ي شيدايي ام

ديوانه ي رسوايي ام از من چه مي خواهي بگو

نوشته شده توسط mehdi در سه شنبه دوم خرداد 1385 ساعت 12:42 | لینک ثابت |


خدايا!

اين چه زندگي ست

كه كرم ابريشم

براي خود قفس مي سازد

ولي به اميد پروانه شدن است!!!؟؟؟

نوشته شده توسط mehdi در سه شنبه دوم خرداد 1385 ساعت 12:41 | لینک ثابت |

4.34
معشوق چو آفتاب تابان گردد             عاشق به مثال ذره رقصان گردد
نوشته شده توسط mehdi در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 ساعت 11:54 | لینک ثابت |